پستهای پرطرفدار
-
هر روز وقتی مدرسه تعطیل می شد از کنار پارک که رد می شدم صندلی های خالی تاب ها انگار مرا می خواندند . زیر درختان سرو کمی آنطرف تر پشت چمنزار ...
-
وقتی از چیزی ناراحت باشم ، یا ذهنم به شدت درگیر مسئله ای باشه ، به طرز دیوانه واری به کتاب خوندن روی میارم ، بویژه رمان خوندن . طوری که گاهی...
-
یک مدت فکر می کردم چون من در جایی ایستاده ام که نه احساس علاقه شدیدی نسبت به موقعیت کنونی ام دارم و نه موقعیت خاصی هست که حسرت بودن در آن را...
-
وقتی زندگی ات در دو انتهای یک مسیر جریان داشته باشد ، گاهی وقت ها خودت هم گیج می شوی و ممکن است بدجور آب و روغن قاطی کنی . دلت برای چای فروش...
-
نام مجلس همواره مفاهیمی در برابر خود کامگی و استبداد را در اذهان تداعی می کند . این نام تا مدت ها یکی از مهمترین آرزوهای سیاسی ملت ما به شم...
-
"جان مریم چشماتو وا کن ، سری بالا کن ..." این آهنگ را پسربچه ای که در سوپری کار می کند ، با دهانش بلند بلند می نوازد . ناخود آگاه ...
-
بیا آوازهایمان را بلندتر سر دهیم . بگذار گوش هایمان برای دقایقی ، هرچند کوتاه ، عاجز بمانند از شنیدن صدای مرثیه غمناکی که از درونمان می آید ...
-
من نمی دانم این پشه ها با آن هیکل نحیف و فسقلیشان چطور می توانند تا طبقه چهارم ساختمان ما بالا بیایند و شب تا صبح دست از سر کچل ما برندارند ...
-
برای اولین بار که دیدمش ، حس کردم که شاید اگر از طریق جایی بجز اینترنت با هم دوست می شدیم ، هرگز نمی توانستیم دوستان خوبی برای هم باشیم . هم...
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۰
بوهای خاطره انگیز
کولر را تازه تعمیر کرده اند. روشنش که می کنی بوی پوشال نمدار کل خانه را بر می دارد . آسمان هم که نیمه ابری است . اردوان کامکار هم که برای خودش سنتور می زند . خب آدم هوایی می شود در این وضع ! دلم می خواهد چشم هایم را ببندم و عمیق نفس بکشم . هوای خنک کولر را با ولع توی ریه هایم بدمم و بعد با دهانم بیرونش بفرستم . یاد عصرهای تابستانی خانه یمان افتادم . یاد تختخوابم زیر پنجره و صدای آب و جارو کردن حیاط که از خانه همسایه مان می آمد و همسایه هم کسی نبود جز مادربزرگ خودم . گاهی هم عمه ها و این اواخر که صاحب خانه بغلی مریض شده بود ، خدمتکارشان وظیفه خطیر آب و جارو کردن را به انجام می رساندند و این یعنی مهمانی در راه است . مهمانی که خیال آمدنش با بوی بهار نارنج و بوی نم که قاطی می شد ، هوش از سر آدم می پراند .
پنجره این خانه آپارتمانی با همه خوبی هایش ایرادهای بزرگی هم دارد . هیچوقت صدای آب و جارو از آن نمی آید . بوی درخت های آبپاشی شده و نمدار هم نمی دهد . پر از جیغ و داد پرنده هایی که لای درخت ها لانه کرده اند هم نمی شود . بعضی وقت ها واقعا دلم می خواهد سرم را که از پنجره بیرون می کنم ، درخت زرد آلوی بزرگ و سبز وسط حیاط خانه خودمان را ببینم . گاهی هم بتوانم توی خانه مادربزرگ سرکی بکشم و بخاطر صدای آب و جارو ، با شوق و ذوقی بسیار برای مادرم خبر ببرم که مهمانی در راه است ...
پنجره این خانه آپارتمانی با همه خوبی هایش ایرادهای بزرگی هم دارد . هیچوقت صدای آب و جارو از آن نمی آید . بوی درخت های آبپاشی شده و نمدار هم نمی دهد . پر از جیغ و داد پرنده هایی که لای درخت ها لانه کرده اند هم نمی شود . بعضی وقت ها واقعا دلم می خواهد سرم را که از پنجره بیرون می کنم ، درخت زرد آلوی بزرگ و سبز وسط حیاط خانه خودمان را ببینم . گاهی هم بتوانم توی خانه مادربزرگ سرکی بکشم و بخاطر صدای آب و جارو ، با شوق و ذوقی بسیار برای مادرم خبر ببرم که مهمانی در راه است ...
اشتراک در:
نظرات پیام
(Atom)
چه حس خوبی داشت عطر و بوی کودکی . صدای نمکی در کوچه ، بوی کاهگل نم خورده پشت بام خانه ی همسایه ، صدای چک چک باران روی شیروانی خانه ، قوقولوقوقوی خروس همسایه صبح زود ،که آن روزها می خواستی سر به تنش نباشد که ترا بیدار کرده و حالا دوست داری تمام مدت شبانه روز را بخواند اما باشد و بخواند. چه حس خوبی داشت وقتی که میدانستی در همان خانه همسایه یک همبازی شیطان و شلوغ منتظر توست که بیایی به کوچه و از سر و کول هم بالا روید . کسی که بعدها شد عشق دوران کودکی و بعدترها و در گذر زمان شد عاشق ناکام .دلم را برای آن روزها تنگ کردی با این پست . پاینده باشی و شاد.
پاسخ دادنحذفهوم؛ پس دلتان برای خانه تنگیده است؟! آخر هفتهای میرفتید خب.
پاسخ دادنحذف@ اغلن کبیر
پاسخ دادنحذفآدم بعضی وقتها دلش هوای بعضی "حس و حال ها" را می کند تا بعضی "مکان" ها .
البته دل ما برای خانه یمان مدام در حال تنگ شدن است ، ولی فاصله هفت ساعتی باعث می شود عطای خانه رفتن را به لقایش ببخشیم !!!
با پست شما دل منم هوای بعضی "حس و حالها" رو کرد.برا "واسه دلم"ها کامنت گذاشتن سخته,همیشه هم رو دل ما تاثیرگزار بودن.
پاسخ دادنحذفبوی بهار نارنج و نم خیلی آشناس
پاسخ دادنحذفمال خود ِ خود ِ اینجاس
گرچه خیلی قشنگه ولی برا من زیبایی نوستالژیکی نداره که از کاهی کوه می سازه
:)
مرسی
خانه یتان چه حال و هوای خوبی دارد...
پاسخ دادنحذفدلم خواست منم....
پاسخ دادنحذفامروز عجب هوایی بود... کلی پیاده روی کردم!!!:دی