پستهای پرطرفدار
-
هر روز وقتی مدرسه تعطیل می شد از کنار پارک که رد می شدم صندلی های خالی تاب ها انگار مرا می خواندند . زیر درختان سرو کمی آنطرف تر پشت چمنزار ...
-
نوزده سال پیش درست در پانزدهیم روز از دومین ماه سال، یعنی دقیقا وسط اولین فصل سال "من" به دنیا آمدم . درست مانند شش سال قبلش که در...
-
وقتی از چیزی ناراحت باشم ، یا ذهنم به شدت درگیر مسئله ای باشه ، به طرز دیوانه واری به کتاب خوندن روی میارم ، بویژه رمان خوندن . طوری که گاهی...
-
یک مدت فکر می کردم چون من در جایی ایستاده ام که نه احساس علاقه شدیدی نسبت به موقعیت کنونی ام دارم و نه موقعیت خاصی هست که حسرت بودن در آن را...
-
وقتی زندگی ات در دو انتهای یک مسیر جریان داشته باشد ، گاهی وقت ها خودت هم گیج می شوی و ممکن است بدجور آب و روغن قاطی کنی . دلت برای چای فروش...
-
شرق شوروق ، شرق شوروق ، شرق شوروق آفتاب نیم بند و پوسیده ای که از پنجره های سقف کارخانه شکلات سازی روی صورت خسته و عرق کرده مدیران و کارگران...
-
نام مجلس همواره مفاهیمی در برابر خود کامگی و استبداد را در اذهان تداعی می کند . این نام تا مدت ها یکی از مهمترین آرزوهای سیاسی ملت ما به شم...
-
مدتی است که در رسانه ها می گویند اطلاعات مربوط به خانوار را در سایت آمار ایران قرار می دهند و باید برویم صحت این اطلاعات را تأیید یا تکذیب ک...
-
من نمی دانم این پشه ها با آن هیکل نحیف و فسقلیشان چطور می توانند تا طبقه چهارم ساختمان ما بالا بیایند و شب تا صبح دست از سر کچل ما برندارند ...
۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۰
بوهای خاطره انگیز
کولر را تازه تعمیر کرده اند. روشنش که می کنی بوی پوشال نمدار کل خانه را بر می دارد . آسمان هم که نیمه ابری است . اردوان کامکار هم که برای خودش سنتور می زند . خب آدم هوایی می شود در این وضع ! دلم می خواهد چشم هایم را ببندم و عمیق نفس بکشم . هوای خنک کولر را با ولع توی ریه هایم بدمم و بعد با دهانم بیرونش بفرستم . یاد عصرهای تابستانی خانه یمان افتادم . یاد تختخوابم زیر پنجره و صدای آب و جارو کردن حیاط که از خانه همسایه مان می آمد و همسایه هم کسی نبود جز مادربزرگ خودم . گاهی هم عمه ها و این اواخر که صاحب خانه بغلی مریض شده بود ، خدمتکارشان وظیفه خطیر آب و جارو کردن را به انجام می رساندند و این یعنی مهمانی در راه است . مهمانی که خیال آمدنش با بوی بهار نارنج و بوی نم که قاطی می شد ، هوش از سر آدم می پراند .
پنجره این خانه آپارتمانی با همه خوبی هایش ایرادهای بزرگی هم دارد . هیچوقت صدای آب و جارو از آن نمی آید . بوی درخت های آبپاشی شده و نمدار هم نمی دهد . پر از جیغ و داد پرنده هایی که لای درخت ها لانه کرده اند هم نمی شود . بعضی وقت ها واقعا دلم می خواهد سرم را که از پنجره بیرون می کنم ، درخت زرد آلوی بزرگ و سبز وسط حیاط خانه خودمان را ببینم . گاهی هم بتوانم توی خانه مادربزرگ سرکی بکشم و بخاطر صدای آب و جارو ، با شوق و ذوقی بسیار برای مادرم خبر ببرم که مهمانی در راه است ...
پنجره این خانه آپارتمانی با همه خوبی هایش ایرادهای بزرگی هم دارد . هیچوقت صدای آب و جارو از آن نمی آید . بوی درخت های آبپاشی شده و نمدار هم نمی دهد . پر از جیغ و داد پرنده هایی که لای درخت ها لانه کرده اند هم نمی شود . بعضی وقت ها واقعا دلم می خواهد سرم را که از پنجره بیرون می کنم ، درخت زرد آلوی بزرگ و سبز وسط حیاط خانه خودمان را ببینم . گاهی هم بتوانم توی خانه مادربزرگ سرکی بکشم و بخاطر صدای آب و جارو ، با شوق و ذوقی بسیار برای مادرم خبر ببرم که مهمانی در راه است ...
اشتراک در:
نظرات پیام
(Atom)
چه حس خوبی داشت عطر و بوی کودکی . صدای نمکی در کوچه ، بوی کاهگل نم خورده پشت بام خانه ی همسایه ، صدای چک چک باران روی شیروانی خانه ، قوقولوقوقوی خروس همسایه صبح زود ،که آن روزها می خواستی سر به تنش نباشد که ترا بیدار کرده و حالا دوست داری تمام مدت شبانه روز را بخواند اما باشد و بخواند. چه حس خوبی داشت وقتی که میدانستی در همان خانه همسایه یک همبازی شیطان و شلوغ منتظر توست که بیایی به کوچه و از سر و کول هم بالا روید . کسی که بعدها شد عشق دوران کودکی و بعدترها و در گذر زمان شد عاشق ناکام .دلم را برای آن روزها تنگ کردی با این پست . پاینده باشی و شاد.
پاسخ دادنحذفهوم؛ پس دلتان برای خانه تنگیده است؟! آخر هفتهای میرفتید خب.
پاسخ دادنحذف@ اغلن کبیر
پاسخ دادنحذفآدم بعضی وقتها دلش هوای بعضی "حس و حال ها" را می کند تا بعضی "مکان" ها .
البته دل ما برای خانه یمان مدام در حال تنگ شدن است ، ولی فاصله هفت ساعتی باعث می شود عطای خانه رفتن را به لقایش ببخشیم !!!
با پست شما دل منم هوای بعضی "حس و حالها" رو کرد.برا "واسه دلم"ها کامنت گذاشتن سخته,همیشه هم رو دل ما تاثیرگزار بودن.
پاسخ دادنحذفبوی بهار نارنج و نم خیلی آشناس
پاسخ دادنحذفمال خود ِ خود ِ اینجاس
گرچه خیلی قشنگه ولی برا من زیبایی نوستالژیکی نداره که از کاهی کوه می سازه
:)
مرسی
خانه یتان چه حال و هوای خوبی دارد...
پاسخ دادنحذفدلم خواست منم....
پاسخ دادنحذفامروز عجب هوایی بود... کلی پیاده روی کردم!!!:دی