پست‌های پرطرفدار

۱۳ مهر ۱۳۸۸

خواب

ساعت حدود پنج و نیم صبح است ، بالاخره تموم شد ! کتاب را می بندم . انگار که کوله باری از پشتم برداشته باشم ! با حس غرور بسیار با تصور اینکه فتحی انجام داده ام ، به تختخواب می روم . فاتحانه پلک هایم را بر هم می گذارم . پیش از خواب فصل های مختلف کتاب را با خرسندی و احساس رضایتی وصف ناپذیر مرور می کنم . شخصیت ها از برابرم عبور می کنند . کم کم حس خود شیفتگی ام بیشتر می شود . تازه چشم هایم گرم شده و میان خواب و بیداری غوطه ورم ، که صدای کسی از کوچه می آید که مثل جارچیان قدیم و با صدایی اندوهناک و بغض آلود و در عین حال با صلابت که ناامیدی در آن موج می زند ، پشت سر هم فریاد می زند :


"شب است ، بیدار شوید ! "


با عصبانیت چشم هایم را باز می کنم ، نگاهی به آسمان می اندازم : خورشید در حال طلوع کردن است .


هوای سردی است . مرد همچنان فریاد می زند ، صدایش دور و دورتر می شود . در حالی که زمزمه می کنم : "دیوانه !" ، پتو را روی سرم می کشم و تا ساعت سه بعد از ظهر می خوابم .

۲۶ نظر:

  1. :-)

    تجربه ي آشنايي بود
    اين نوع بيداري ها و كرختي خوابش
    اونم تا اون ساعت

    يادش فعلاً به خير

    راستي عكس خيلي جالبه

    پاسخ دادنحذف
  2. عناصري كه انتظار مي رفت با همديگر همگون باشند طي اين متن نقش متضادي يافته اند . كتاب مايه آگاهي و بيداري است و مرد شبگرد نيز همين نقش داشته اما در نهايت به ضد هم مبدل شده اند و كاركرد خود را از دست داده ا ند .ه

    پاسخ دادنحذف
  3. درود

    چه زیبا نوشتین اینو....باورم نمیشه ....آخه خیلی زیباست و پر مفهوم...خیل لذت بردم از خوندنش...درود بر اندیشه و قلم زیبا و با احساستون..درود

    پاسخ دادنحذف
  4. همیشه دوست دارم ساعت 5 صبح خواب باشم
    نه بیدار !

    پاسخ دادنحذف
  5. زيبا بود . قسمت هاي ابتدايي اش را تجربه كرده ام ...


    راستي ،،‌دست خواهر
    گلم قاصدك درد نكنه چه قالب خوشمزه اي واست ساخته !!؟؟؟ خيلي قشنگ شده الهام جان ..

    موفق باشي

    پاسخ دادنحذف
  6. ***

    @ فرشاد
    دایی فرشاد من قبلا هم گفتم قالب کار خودمه !!!
    ولی قاصدک خیلی راهنمایی کرد !
    کامنت ها کار قاصدکه !!!
    حسابی شرمندمون کرد !!!
    در ضمن لطف دارین ، خوشمزگی از خودتونه !


    ***
    Elham
    ***

    پاسخ دادنحذف
  7. oon divoonehe shakhsiate ketabet nabood?!!!! (:

    aslan rabti nadare, ama delam khast alan ino inja benevisam
    ejaze hast?(;

    shabe asheghane bidel che shabe deraz bashad
    to bia kaz avvale shab dare sobh baz bashad

    پاسخ دادنحذف
  8. شب است بيدار شويد.

    خدا بودااااااااااااااااااااا

    يعني بيدار مي شيم؟

    پاسخ دادنحذف
  9. وای الهام این خیلی خوشگله و خیلی واقعی ! :)

    پاسخ دادنحذف
  10. salam kheili matlab ghashangi bod
    be omid roz azadi

    پاسخ دادنحذف
  11. الهام؟
    مهندس پنگول جونی تیکه ی منو دزدید
    منم می خواستم بگم خدااااااااااا بود
    الان از کله من داره دود بلند می شه
    همیشه همین طوره ها
    اصلا نمی دونم چی باید واست کامنت بذارم
    انقد سنگین می نویسی دختر
    من فیلمم این جوری دوس دارم:))

    پاسخ دادنحذف
  12. چقدر دیر رسیدم
    شرمنده الهام جونم
    .
    .
    .
    خیلی جالب بود
    .
    .
    الانم مغزم تعطیله
    چه قدر سنگین مینویسی بابا
    زیر دیپلم بنویس مام بفهمیم

    پاسخ دادنحذف
  13. من يه زمان طولاني اينجوري زندگي مي كردم
    جغدوار!
    حال مي كردم ولي
    گير مي دادم به يه كتاب تا خود صبح

    "شب است بيدار شويد" باحال بود

    ياد اين شعر افتادم :
    "گرگ شنگول را دريد
    گرگ منگول را تكه تكه مي كند
    بيدار شو پسرم
    اين قصه براي نخوابيدن است"

    پاسخ دادنحذف
  14. الهام جان
    واقعاً حس خوبیه
    کتاب رو تمام می کنی
    و حالا شاید وقت خواب باشه
    ولی...................
    نه
    کتاب
    و تمام آدم های آن حالا دارن با هم فریاد می زن،اونا نمی خوان فراموش بشن

    پاسخ دادنحذف
  15. منصفانه تر اینه آدم اسم کتابی که تاصب بیدارش نگه داشته رو بیاره..

    پاسخ دادنحذف
  16. حیف ، حیف . . . .
    وقتی بیدار میشن که خیلی دیر شده

    پاسخ دادنحذف
  17. منم معتاد کردیا
    دوباره خوندم همچنان دود از کله ام داره بلند می شه
    خانوم سنگین !
    یه خورده رژیم بگیر!

    پاسخ دادنحذف
  18. نميتوان خوابيد زيرا ميداني در آن گوشه شهر تبرداران بيدارند

    پاسخ دادنحذف
  19. یاد این شعر مرحوم اخوان ثالث منو انداختید
    .
    در شب دیوانه ي غمگين
    كه چو دشت او هم دل افسرده اي دارد
    در شب دیوانه ي غمگين
    مانده دشت بيكران در زير باران ، آهن ، ساعتهاست
    همچنان مي بارد ...

    پاسخ دادنحذف
  20. یوهوووو...
    بابا همه زدن تو کار تغییر قالب! که

    نکنه همش زیر سر توا

    پاسخ دادنحذف
  21. ممنون از نظری که دادید ، خب موافقم یکمی تلخ می نویسم ... زندگی هم تلخ و شیرینه ...همون مزه ملس زندگی ....

    پاسخ دادنحذف
  22. نه خیرشم من یه جوجه پاییزی ناقلا هستم
    من رو می شناسی شما اونوقت؟

    پاسخ دادنحذف