پست‌های پرطرفدار

۳۰ تیر ۱۳۸۹

مرور تاریخ ، به مناسبت سالگرد قیام 30 تیر

پس از قتل رزم آرا نخست وزیر وقت ، که سد بزرگی در برابر ملی شدن صنعت نفت به شمار می رفت ، در 16 اسفند 1329 توسط یکی از اعضای فداییان اسلام ، نمایندگان مجلس شورای ملی به "حسین علاء" ، که فرد میانه رویی محسوب می شد که به ضدیت با انگلیس شهرت داشت ، برای نخست وزیری رأی اعتماد دادند . او وزرایش را به توصیه دکتر محمد مصدق انتخاب می نمود و به آیت الله کاشانی هم که پیش از آن به دلیل مبارزاتش از تهران اخراج شده بود ، اجازه بازگشت به تهران داد . او همچنین در زمان تصویب لایحه ملی شدن صنعت نفت در 29 اسفند 1329 سکوت کرد و دست به اقدامی نزد . با این رویکرد حسین علاء قادر به برآوردن خواست های انگلیس نبود و در نتیجه آنطور که بعضی از نمایندگان مجلس آنزمان اعتقاد داشتد ، او با فشارهای انگلستان به طور ناگهانی استعفا نمود تا "سید ضیاءالدین طباطبایی" بر مسند وی بنشیند . اما نمایندگان مجلس به سید ضیاء رای اعتماد ندادند ، زیرا می دانستند در صورت انتخاب او دیگر مجلسی باقی نخواهد ماند . از سوی دیگر کشور بدنبال اعتصابات کارگری که بدست حزب توده ساماندهی می شد در آستانه جنگ طبقاتی قرار داشت . از این رو انتخاب نخست وزیر جدید از حساسیت ویژه ای برخوردار بود . سرانجام پس از ساعت ها بحث و جدل میان نمایندگان مجلس شورای ملی ، "جمال امامی" واگذاری نخست وزیری به مصدق را پیشنهاد نمود . مصدق که تا پیش از این چندین بار درخواست نخست وزیری شاه را رد کرده بود زیرا می اندیشید که با پذیرش یک مقام از فردی دیکتاتور آزاد اندیشی خود را زیر سوال برده است ، اینبار بلادرنگ پیشنهاد نخست وزیری را از جانب نمایندگان مجلس پذیرفت ، تا هم از سر کار آمدن دولتی بازیچه انگلیس جلوگیری کند و هم بتواند قانون ملی شدن صنعت نفت را عملی سازد ، اما این تازه آغاز مشکلات مصدق بود . مصدق توانست حدود دو سال کشور را بدون استفاده از درآمدهای نفتی اداره کند و در این مدت هرگز از دسیسه های کشورهای بیگانه از جمله انگلستان در امان نبود . او اگرچه در 30 تیر 1330 توانست با کمک مردم و آیت الله کاشانی وزارت جنگ را بعهده گیرد و اختیارات فوق العاده ای را هم از مجلس دریافت نماید اما در 28 مرداد 1332 نتوانست در برابر کودتای مشترک آمریکا و انگلیس پایداری نماید و دولتش سقوط کرد .
دلایل سقوط دولت مصدق را باید هم در داخل کشور و هم در خارج آن جستجو نمود . انگلستان که بواسطه جریان ملی شدن صنعت نفت ایران کینه بزرگی از مصدق در دل داشت شروع به رایزنی با آمریکا برای برکناری مصدق نمود . انگلیس با این عقیده آمریکا که در صورت عزل مصدق ایران کمونیست خواهد شد ، مخالف بود و اعتقاد داشت که راه سومی هم هست و آن هم انتصاب شخصی به نخست وزیری ایران که بتواند به آمریکا و انگلستان ، امتیاز بدهد . انگلستان برای همراه کردن آمریکا با خود به طور مستمر در حال مذاکره بود و سرانجام هم به کامیابی رسید . از سوی دیگر ، مصدق با محدودیت هایی که برای برخی از سران ارتش و درباریان ایجاد کرده بود اگرچه طرفداران تازه ای بدست آورد اما دشمنان تازه ای هم پیدا کرد و برخی از سران ارتش که با وجود مصدق از بسیاری پاداش های هنگفت و بی دلیل محروم شده بودند ، مخفیانه نقشه برکناری مصدق را طرح می کردند و شاه و دربار هم از مصدق دل خوشی نداشتند . همچنین تصویب قوانینی نظیر اعطای حق رای به زنان ، اگرچه حمایت روشنفکران طبقه متوسط جدید را در پی داشت ، اما باعث شد تا مصدق بخشی از متحدان پیشین خود از جمله طبقه متوسط سنتی و اسلامگرایان عملگرا از جمله آیت الله کاشانی را از دست بدهد. اینگونه بود که هم پیمانان پیشین مصدق در جبهه ملی بصورت ناخودآگاه در راستای آنچه شاه و دربار خواستند ، ( همان کسانی که سال ها برای محدود ساختن اختیاراتشان مبارزه کرده بودند . ) گام برداشتند . مصدق که حاضر نشده بود امتیاز بهره برداری از شرکت شیلات شمال را که پیش از این برای مدت معینی به شوروی واگذار شده بود ، تمدید نماید ، حمایت شوروی را نیز از دست داد و به شدت ار داخل و خارج کشور تحت فشار بود . آنچنان که مصدق در خاطرات خود می گوید ، در آن زمان هر کس بر اساس مصلحت طلبی ، مشکلات کشور را به شاه که از هرگونه مساعدت با دولت مصدق امتناع می ورزید ، گوشزد می کرد به حزب توده منتسب می شد و اینچنین بزرگان دربار گوش های خود را به روی نصیحت عاقبت اندیشان بستند .
پس از کودتای نافرجام نه اسفتد ، آمریکا به مصدق قول داد که در صورت جمع آوری مردم و اعضای حزب توده که برای حمایت از وی به خیابان ها آمده بودند و برقراری نظم ، از او حمایت خواهد کرد . مصدق که می اندیشید اینگونه می تواند در برابر انگلستان ایستادگی کند و بخشی از مشکلات کشور را از بین ببرد ، بخش اعظم دیگری از حامیانش را با دسیسه زیرکانه آمریکا از دست داد ، تا کودتای موفق 28 مرداد بر صحنه تاریخ این سرزمین نقش بندد و نسل های بعدی همواره از خود بپرسند که براستی مقصر اصلی چه کسی بود ؟ شاه و درباریان که در تمام طول دوران نخست وزیری مصدق از هیچ مانع تراشی در برابر او امتناع نورزیدند ؟ یا انگلستان و عمالش که از همان آغاز زمینه های کودتا و برکناری مصدق را فراهم می آورد ؟ یا آمریکا که در نهایت با انگلستان همراه شد و کودتای ننگین 28 مرداد را طرح ریزی نمود و پیش از آن نیز از اعطای تسهیلات بانکی به دولت مصدق امتناع ورزید ؟ یا روسیه که حاضر نشد طلاهای ایران را به دولت مصدق باز پس دهد ؟ یا اسلامگرایان عملگرا و در رأس آن ها آیت الله کاشانی که شرایط حساس آنزمان را بازنشناختند و مصدق را از انگلستان و شاه برای اسلام زیانبارتر دیدند ؟ یا مردمی که از درک شرایط زمان عاجز ماندند و با اینکه همیشه از بزرگترین پشتیبانان مصدق به شمار می رفتند یک شبه تغییر نظر دادند و در حساسترین برهه پشت مصدق را خالی کردند ؟ یا شخص مصدق که بزرگترین حامیان خود را مثل مادری که فرزندش را خیرخواهانه تنبیه می کند سرکوب کرد تا شاید ، روزنه ای برای فرار از بحران بدست آورد ، مصدقی که به دلگرمی پشتیبانی مردمی مجلس را منحل کرد ، اما نمی دانست که مردم ایران به این سادگی ها قابل پیش بینی نیستند . کسی که برای قانونگرایی و رسمیت یافتن مجلس شورای ملی ، سال ها مبارزه کرد ، اعتقاد داشت که رأی افراد بی سواد نباید با رأی افراد تحصیلکرده و روشنفکر یکسان باشد و برای این مقصود حتی تا پای ارائه لایحه به مجلس هم پیش رفت ، اما برنامه هایش را بر مبنای حمایت خیابانی توده ها طرح ریزی نمود .

شاید بد نباشه ، برای درک بهتر عمق کینه آمریکایی ها و انگلیسی ها نسبت به دکتر محمد مصدق این مقاله مجله "تایم" را مطالعه کنید .
با تشکر از دوست خوبم "اغلن کبیر" برای معرفی این مقاله .


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع :
خاطرات و تألمات مصدق : دکتر محمد مصدق
ایران بین دو انقلاب : یرواند آبراهامیان

۱۴ نظر:

  1. شاید افسوس ایرانیان وقتی به تاریخ خود نگاه میکنند خیلی بیشتر از ملل دیگر باشه اما به همین انداره درس گرفتن ما نیز کمتر از بقیه است!
    اشتباهاتی که تکرار میشوند,مصداقهای که به آنها توجه نداریم,ترفندهای تکراری نابخردان که باز به ما زیان میزنند,قهرمان کشی های باور نکردنی و همه وهمه باعث شده نمودار رشد ایران پر از نوسان و گاهی همراه با سقوط بیش از حد باشد.
    هنوز امثال کسانی که پشت مصدق را خالی کردند هستند,کم هم نشدند انگار بیدار هم نمیشوند.
    هنوز دشمنانمان را فقط آمریکا و انگلیس میدانیم شاید تا ضربه نخوریم دشمنان جدید را نمیشناسیم,شاید به یک مصدق دیگر به یک امیرکبیر دیگر نیاز باشد,اگر آمد اینبار سرنوشت او چیست؟

    پاسخ دادنحذف
  2. طبق عادت وبلاگ کلاس با نام شهریار نظر دادم,همون رهجو هستم,شخص جدیدی نیستم.

    پاسخ دادنحذف
  3. در مورد نقش آمریکایی‌ها وانگلیسی‌ها : من خودم مقاله مجله تایم رو که مصدق رو بعنوان مرد سال انتخاب کرد خوندم که ترجمه‌اش هم رو وبلاگ‌ام هست که نشون‌دهنده‌ی عمق کینه‌ی اون‌ها نسبت به مصدق بوده:
    http://fekrestan.blogspot.com/2007/07/blog-post.html
    از نیروهای داخلی هم نباید چشم‌پوشی کرد، یه جا می‌خوندم که بعد کودتا وقتی شاه برگشت آیت‌الله کاشانی رفت و تبریک گفت سقوط دولت مصدق را.

    پاسخ دادنحذف
  4. شاید افسوس دردی را دوا نکند اما درس گرفتن از گذشته مفید است درس بگیریم که آزادمردانمان را تنها نگذاریم ،درس بگیریم که در لحظات تاریخی تصمیمات درست بگیریم ،

    پاسخ دادنحذف
  5. یکی از هدفمند ترین وبلاگ هایی که دیدم همین وبلاگه.

    همیشه موفق باشی.

    پاسخ دادنحذف
  6. مردم ایران از همون قدیم هم جزو حزب باد بودن!!
    صبح درود بر مصدق میگفتن و بعدازظهر مرگ بر مصدق.
    باز هم داستان رسید به شعر:
    از ماست که بر ماست!
    راستی قالب جدید مبارکه.

    پاسخ دادنحذف
  7. هییییییی روزگار
    میگن هر ملتی لایق کسانی هستند که بر ایشان حکومت می کند.
    مرسی الی جونم

    پاسخ دادنحذف
  8. سلام
    وقتی دیدم این متن اینقدر زیاده بخیال خوندنش شدم..(معذرت میخوام)
    فقط یک پیشنهاد داشتم اونهم اینه که برای این که طول صفحه ی اصلی وبلاگ زیاد نشه سعی کنید برای مطالبتون ادامه ی مطلب (مانند بلاگفا) بگذارید.
    به امید مطالبی زیباتر و البته کوتاهتر :D

    پاسخ دادنحذف
  9. راستی با نوشته ای تحت عنوان اسلام عامل پیشرفت یا تخدیر بروزم خوشحال میشم نظر یا انتقادت رو بدونم

    پاسخ دادنحذف
  10. پيشرفت يك ملت بسته به همبستگي واتحاد مردمانش است.
    دشمنان كشور عزيز ما اين نقطه ضعف را خوب شناخته بودند وميشناسند!!!
    براي آنها مصدق يا يكي ديگر مهم نبود،مهم تفرقه مردم وحكومت آنها بر ملت بود.(انگليسي ها يه ذرب المثل دارن كه ميگه:تفرقه بنداز وحكومت كن)
    حال ما بايد از گذشته ها وتاريخمان درس بگيريم ونگذاريم ميانمان تفرقه بيفتد تا ميدان براي دشمنانمان باز شود.



    ____________
    قالب جديد قالب قشنگيه ولي قبلي براي من جالب تر بود.

    پاسخ دادنحذف
  11. ***

    @ داوود
    مسلما برای انگلیسی ها مصدق با غیر مصدق از زمین تا آسمان فرق دارد . به خاطر همین هم هست که کودتای 28 مرداد در زمان مصدق اتفاق می افتد نه در زمان یک نخست وزیر دیگر ، چرا ؟ چون مصدق نه تنها تن به فزون خواهی ها ی بیگانه نمی دهد بلکه با پشت کار و ایستادگی بی نظیری در برابر آن ها مقاومت می کند . از طرف دیگر از پشتیبانی مردمی زیادی برخوردار است که همین امر منافع انگلیسی ها را به خطر می اندازد . مسلما یکی از گزینه های انگلیسی ها برای مقابله با مصدق ، همین ایجاد تفرقه و اختلاف میان ملی مذهبی هاست . اما بحث اصلی اینجاست که بیگانه همیشه با دندان های تیز پشت مرزهای مملکت ما و حتی گاهی هم این سوی مرزها حضور داشته . پس تکلیف ما چه می شود ؟ تقصیر آنانی که به سادگی بازیچه این تفرقه اندازی شدند چه می شود ؟؟؟
    ***
    و بزرگترین بدبختی ما ، تحریف تاریخ است ، چیزی که نمودرا بارزش را در کتاب های درسی می بینیم . وقتی کتاب های تاریخی را که با مجوز اداره ارشاد در کتابفروشی های این مملکت موجود است می خوانیم ، می بینیم تفاوت بسیاری با آنچه به ما اموختند ، دارد ، تفاوتی که صرفا به قرائت های مختلف از تاریخ بر نمی گردد . وقتی تاریخ سرزمینی را تحریف می کنند ، اجازه درس گرفتن از آن را می گیرند ، هویت یک ملت را دستخوش تغییر می کنند و این یعنی آغاز بحران هویت .


    ********
    الهام ذاکری
    ********

    پاسخ دادنحذف
  12. خیلی جالب بود مخصوصا اون مقاله ای که لینک کرده بودید ایولا
    من کمکم دارم خیلی جو گیر میشم!

    پاسخ دادنحذف
  13. الهام ذاکری@
    منظورمن این بود که دشمن تنها به فکر منافع خودش در کشوری دیگر است وبرایش فرق نمیکند فرد بر مسند قدرت مصدق است یا کسی دیگر.
    اگر آن فرد با دشمن همراه بود ومنافعش را تثبیت کرد،از فرد به عنوان یک مهره استفاده می کند.
    اما اگر مانند مصدق شجاعانه بایستد،با هر ترفندی که شده قدرت او را ضعیف میکند.
    مثلا در ماجرای مصدق با انداختن تفرقه در کشور اورا تامرز خلع قدرت پیش برد.(اگر شاه هم با دشمن سازگاری نداشت،با او هم همین کار را میکرد)
    برای عملکرد دشمن می توان جریان شعبان بی مخ وکار های مزدورانه اش را مثال زد

    پاسخ دادنحذف