پست‌های پرطرفدار

۱۱ مرداد ۱۳۸۸

روز روشن را تاریک نتوان ساخت

این سوی میدان خیر با تمام قوایش ایستاده !
و آفتاب بالای سرشان نظاره گر !
فانوسی نیست که مهر دامن خویش را همه جا گسترده !
روشنایی بیداد می کند !


آنسوتر شر با تمام سپاهش صف کشیده است !
و شب بالای سرشان نظاره گر !
فانوسی نیست که خاموشی مطلق است !
تاریکی بیداد می کند !

نخست گام سپاهیان تاریکی اینست :


قدرتمند ترین کماندارشان را بر بلندای کوه ظلمت مامور می کنند تا با تیری زهر آلود خورشید را خاموش کند !
کماندار سیاهپوش بر بلندای کوه ظلمت ایستاده و لبخند مردگان بر لب ! با اطمینانی سرشار نافذ ترین و قدرتمندتری تیرش را از تیردان بر می کشد ، آن را در کمان جای می دهد نگاهی به خیر می اندازد ، یک لحظه دستش می لرزد ، شک می کند ، دوباره نیم نگاهی به شر و اطمینان تمام وجودش را پر می کند . به خورشید نگاه می کند ، کمان را بالا می آورد زه را با قدرت بی نظیرش می کشد و رهایش می کند ...
همه ناظران با دلهره و اضطراب این صحنه را تماشا می کنند ! برخی خود را برای تاریکی مطلق آماده می کنند و عده ای زیر لب چیزهایی زمزمه می کنند همه نگاه ها به سرانجام تیز پیکان است پیکانی که قرار است قلب خورشید را برای همیشه بدرد و سپاهیان خیر را ناامید تر از همیشه از هم بگسلد !
پیکان در آسمان اوج می گیرد ، بالا و بالاتر می رود و سرانجام قلب خورشید را فتح می کند ...
همه چشم ها را می بندند ، این صحنه دلخراش تر از آنیست که بتوان تماشایش کرد ، خورشید هیچ مقاومتی نمی کند ، اندام به تیر می سپارد و تسلیم سرنوشت می شود .
لختی می گذرد چشم ها با تردید و به آهستگی باز می شوند اما ... اما ... چه کسی را یارای توصیف این صحنه است ؟ خورشید نیست اما همه جا روشن است ، روشن تر از قبل . چشمان سپاهیان خیر می درخشد و نور این نگاه همه جارا روشن ساخته است !


شر دندان هایش را به هم می ساید . نمی داند چگونه می تواند روز روشن را شب کند ...


و اینک صبح فرا رسیده است و خورشید مثل همیشه ، مثل هر روز طلوع می کند و به آنانی که می اندیشند خورشید را می توان خاموش کرد لبخند تمسخر آمیزی نثار می کند و بر مضحک بودن اندیشه یشان می خندد !

۷ نظر:

  1. تحریم کردم تا فونتش رو عوض کنی
    ;)

    پاسخ دادنحذف
  2. تحریم کردن این بلاگ دقیقا مثل مقاومت در برابر روشنیه ... نه اصلا نمیشه از این بلاگ گذشت

    پاسخ دادنحذف
  3. من به چند تا نكته كه نميشه اشاره نكنم
    (;
    اولا كه دو تا جا نوشتي فانوسي نيست! تو روز روشن وجود من رو انكار مي كني بعد مي خواي نظر هم بدم؟ وينك

    ديگه بقيه شو نميگم، احتياط شرط عقله ديگه... وينك

    حالا حرف اصلي:
    بي نظير بود

    پاسخ دادنحذف
  4. چی بگم الان؟
    نه چی بگم؟
    نه
    بگو چی بگم دیگه؟
    هر دفعه بیام بگم عالی بود؟
    عمرا بگم این دفعه;)

    پاسخ دادنحذف
  5. و اینک لحظه صبح

    و این مایی که صبح را دوست تر می داریم

    و این مایی که امید باران صبح را داریم

    ممنون الهام عزیز

    نوشته ای ایست که ارزش دارهو منتی ست بر من ِ خواننده. ممنون از تو

    پاسخ دادنحذف
  6. من موندم که چطور خودشون از مضحک بودن اندیشه شون خنده شون نمی گیره
    البته شاید هم می گیره

    ....

    راستی این کلمه ی تایید رو هم برداری خیلی خوب می شه.

    پاسخ دادنحذف