پستهای پرطرفدار
-
هر روز وقتی مدرسه تعطیل می شد از کنار پارک که رد می شدم صندلی های خالی تاب ها انگار مرا می خواندند . زیر درختان سرو کمی آنطرف تر پشت چمنزار ...
-
وقتی از چیزی ناراحت باشم ، یا ذهنم به شدت درگیر مسئله ای باشه ، به طرز دیوانه واری به کتاب خوندن روی میارم ، بویژه رمان خوندن . طوری که گاهی...
-
یک مدت فکر می کردم چون من در جایی ایستاده ام که نه احساس علاقه شدیدی نسبت به موقعیت کنونی ام دارم و نه موقعیت خاصی هست که حسرت بودن در آن را...
-
وقتی زندگی ات در دو انتهای یک مسیر جریان داشته باشد ، گاهی وقت ها خودت هم گیج می شوی و ممکن است بدجور آب و روغن قاطی کنی . دلت برای چای فروش...
-
نام مجلس همواره مفاهیمی در برابر خود کامگی و استبداد را در اذهان تداعی می کند . این نام تا مدت ها یکی از مهمترین آرزوهای سیاسی ملت ما به شم...
-
"جان مریم چشماتو وا کن ، سری بالا کن ..." این آهنگ را پسربچه ای که در سوپری کار می کند ، با دهانش بلند بلند می نوازد . ناخود آگاه ...
-
بیا آوازهایمان را بلندتر سر دهیم . بگذار گوش هایمان برای دقایقی ، هرچند کوتاه ، عاجز بمانند از شنیدن صدای مرثیه غمناکی که از درونمان می آید ...
-
من نمی دانم این پشه ها با آن هیکل نحیف و فسقلیشان چطور می توانند تا طبقه چهارم ساختمان ما بالا بیایند و شب تا صبح دست از سر کچل ما برندارند ...
-
برای اولین بار که دیدمش ، حس کردم که شاید اگر از طریق جایی بجز اینترنت با هم دوست می شدیم ، هرگز نمی توانستیم دوستان خوبی برای هم باشیم . هم...
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹
15 اردیبهشت ، تولد یک من
اگر خود را از تونل تو در تو و گیج کننده اعداد بیرون بکشیم و آن ها را مثل کاغذ ساندویچ مچاله کنیم و در سطل آشغال بریزیم ، آنوقت "من"و "سرگذشت من" به تعداد تمام اعضای خانواده ام از "صد" ها سال پیش تا سال هایی درآینده که تعداد آن سال ها را کسی نمی داند ، تکثیر می شویم . آن گاه هیچ کدام از روزهای سال که هرکدام زاد روز یک یا چند تن از اعضای خاندان "من" بوده است ، با روزهای دیگر تفاوتی نخواهد داشت و زمان مسیر دایره وار احمقانه ای بیش نخواهد بود که جهالت آدم ها آن ها را محکوم به طی کردن این دایره های بی آغاز ِ بی انتها می کند !
بارها اعضای خاواده من کوشیدند تا خود را از چنگال این یکنواختی که تارهایش را عنکبوت وار به دور زندگیشان می تنید برهانند . بارها در برابر سرنوشت محتوم خویش طغیان کردند و اندیشیدند که تحولی آفریده اند و پیروز شده اند و جشن گرفتند و پایکوبی کردند و غذاهای خوشمزه خوردند و نوشیدی های خنک نوشیدند و از فرط خوشحالی نتوانستند بخوابند . اما فقط فکر کردند که تحولی آفریده اند ! شکل عنکبوت عوض می شد و رنگ تارها و تحول ، سرابی زاده ذهن بیمار آن ها بیش نبود . و چون تارها را خود می بافتند و حتی در این راه جان می باختند و عزیزانشان را فدا می کردند ، قادر به پذیرش این واقعیت نبودند که در چنگال تارهایی که خود بافته اند و عنکبوتی که خود بر خویش مسلط ساخته اند ، اسیر گشته اند ، تا زمان نسل های بعدی که آن همه پایکوبی ها و جشن ها و جان فشانی ها را فراموش کنند و دوباره به فکر "تحول" بیفتند و سرابی از "تحول" بیافرینند .
و اینچنین صد ها و صد ها سال گذشت و اجداد من که می پنداشتند "خاطرات" را می توان همچون تفاله های یک استکان چای نوشیده شده در چاه فاضلاب ریخت ، همیشه دچار اشتباه حساب می شدند و اینگونه "خاطراتشان" مثل یک صفحه از کتابی که بقیه صفحات را از روی آن تکثیر کنند ، تکثیر می شد و تفاوت تنها در رنگ جوهر بود و نقطه های ناشی از پخش شدن آن !
امروز در نوزدهمین سالگرد ولادت "من" خاطرات گرد و خاک گرفته خاندانم را که مرور می کنم ، سیمای مادرم را در سیمای خویش می بینم و سیمای مادربزرگم و سیمای هزاران "من" دیگر از "صد" ها سال پیش تا به امروز ! رنج ها و آرزوهای پدرم را در سیمای برادرم می بینم و رنج ها و آرزوهای پدر بزرگم و هزاران "من" دیگر از "صد" ها سال پیش تا به امروز ! و تعجب می کنم که "خاطرات" می تواند چنین شباهت شگرفی بیافریند و غفلت از آن این شباهت را تا ابد تکرار خواهد کرد ، بدون هیچ وقفه !
همه اقوامی که "خاطراتشان" را نادیده بگیرند و یا در پس ذهن هایشان آنطور که می خواهند به یادش آورند و یا به دست های پنهانی اجازه دهند تا خاطراتشان را که به منزله هویتشان است به نفع خویش بازآفرینی کنند ، محکوم به "صد سال تنهایی "* اند !
نوزده سال تنهایی برای "من" کافی است ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* نام رمانی اثر گابریل گارسیا مارکز
اشتراک در:
نظرات پیام
(Atom)
***
پاسخ دادنحذفاین متن ،اولین متنیه که در کرمان نوشتم و در کرمان هم به روزش کردم ، برای نوشتنش حس خاصی داشتم !
********
الهام ذاکری
********
اووووووووووووووووووول
پاسخ دادنحذفجدا تو19 سالته؟یعنی راحت 29 رو داشتم واست!!
پاسخ دادنحذفاصلا طرز فکرت به 19 ساله ها نمیخوره..خیلی پخته تر فکر میکنی..چقدر خوشحالم از این بابت
من تو نخ این فلسفه ها که میریم دیونه میشم...ولش کن ..صد سال تنهایی رو بچسب..
پاسخ دادنحذفوایسا ببینم رفتی دانشگاه سر و گوشت میجنبه ها؟!!یعنی چی که 19 سال تنهایی واسه من کافیه؟!!ای کلک!
ولی از صمیم قلب برات آرزوی شادکامی میکنم...
تولدت مبارک
مبارکا باشه
پاسخ دادنحذفتولد مبارک خانوم مهندس!
پاسخ دادنحذفواقعا که به حرفات نمیاد 19 ساله باشی!بهت میاد همون 29 ساله باشی!!
بازم میگم خیلی پخته مینویسی!
آفرین.داری بزرگ میشی!!!((((;
عمو من هميشه به تو افتخار مي كنم دستت درد نكنه خيلي زيبا بود نوشته هات هميشه عمق دارن گاهي ميشه داخلشون گم شد و ساعت ها غوطه ور بود اين هم يكي ديگه از همون متن هاي زيبات بود آفرين بر تو عمو جان درود بر تو
پاسخ دادنحذفایول مبارکه الهـــــــــــــــام
پاسخ دادنحذفخواهر من 15 اردیبهشت متولد شده
تولدت مبارک!!!!!!!!
پاسخ دادنحذفواقعا بهت نمیاد 19 سالت باشه. منتظر بودم یه جایی بگی این متن رو 5-6 سال پیش نوشتم
واقعا تبریک می گم هم تولدت رو هم اینکه به نسبت سن خیلی پخته تر می نویسی
به به.تبریکات فراوان
پاسخ دادنحذفیه متن شاد میذاشتی برای تولد دیگه
حالا چند روز دیگه وقت داری.با این قلم زیبات یه متن شاد هم بذاری دیگه عالی میشه.
نوشتنت اونجا و اینجا هم هیچ فرقی با هم نداشت.خودت خودتی و افکارتم افکار خودت هست و با تغییر جا طرز نوشتنت اگه بهتر نشده باشه تغییری هم نکرده.
به نظر من تولد افراد وقتي مباركه كه هر سال من تازه اي متولد شده باشه. و الا تبريك چيزي جز تعارف بيهوده نخواهد بود. همين نوشته نشون ميده تو به يه من جديد رسيدي. پس مباركه!
پاسخ دادنحذفالهام جونم تولدت رو بهت تبريك مي گم خيلي زياد
پاسخ دادنحذفاز خوندن نوشته هات كه هميشه لذت مي بريم و منم بسيار با بچه ها موافقم كه خيلي بيشتر از سنت فكر مي كني و درك مي كني . خودم بارها بهش فكر كردم و گفتم اگه من تو 22 سالگي شروع كردم به پس دادن افكارم الهام از 19 سالگي اين توانايي رو داشته و اين خيلي عاليه . روزاي روشن و موفقي رو برات آرزو مي كنم. براي آدمي كه دغدغه داره،فكر مي كنه،بحث مي كنه و مي نويسه هميشه احترام و ارزش زيادي قائل بودم از جمله تو
هميشه شاد باشي دختر
حالا يه بغل محكم بده ببينم
>:D<
راستي در مورد نوشته ات بگم كه
پاسخ دادنحذفهر چند ما گاهي آيينه اثرات گذشتگانمون مي شيم
و حتي ناخواسته راهي رو پيش مي گيريم يا حتي دور باطلي رو كه خيلي ازون ها پيش گرفتن
و اينكه شايد سرنوشت بشر در نهايت نهايتش هموني باشه كه بود فقط به اصطلاح روز همون روز باشه اما روزگار عوض شده باشه
اما چيزي كه هر روز تو رو و من رو از روزهاي اجداد من متفاوت مي كنه "منيت و خود" يه كه من از خودم توش باقي مي ذارم. روزها و لحظه هايي كه بوي افكار و خواسته ها و آرمانهاي من رو مي ده
آدم ها بالفطره تنها هستن از نظر من حتي وقتي كسي رو داشته باشن چون اصولاً بخش هايي از وجود هست كه هميشه براي خودت مي مونه اما با داشتن دغدغه هاي مشترك و از دست ندادن اميد براي داشتن زندگي متفاوت از جنس خودت با كساني كه دوستشون داري مي شه زندگي زيبايي داشت كه هيچ وقت قابل تكرار نباشه چون خاص تو بوده
***
پاسخ دادنحذف@ همه
منظور من از تنهایی ، "تنها" به مفهوم عام آن نیست که با بودن در جمع و یا با دوستی با دیگران و یا با ازدواج و با امثال این ها قابل رفع شدن باشد !
....
پاسخ محبت دوستان رو در قالب کامنت ، بعد از پانزدهم خواهم داد !
********
الهام ذاکری
********
فعلا اون کاری که توی چت بهت گفتم رو انجام بده
پاسخ دادنحذفآفرین دختر خوب
الهام عالی بود عالییییی...کاملن حسی داشتم که وقتی صفحه آخر صد سال تنهاییو می خوندم داشتم...این است سرنوشت کسانی که محکومند به صد سال تنهایی(یا یه همچین چیزایی،از اون جمله های پایانی بود که آدمو می گیره تا آخررررر)
پاسخ دادنحذفتولدتم یه عالمه مبارک :*
پاسخ دادنحذفالهام جان تولدت مبارک.
پاسخ دادنحذفاحساس میکنم خیلی میشناسمت.نوشتنتو خیلی دوست دارم.واقعا بیشتر از سنت فکر میکنی و مینویسی.
الهام جونم تولدت مبارک....
پاسخ دادنحذفمن و تو فقط یه روز از نظر روز تولد با هم فاصله داریم ....خوشحالم واسه اینکه بچه یه ماه هستیم
از متنی که نوشتی لذت بردم و امیدوارم این تنهایی را پایانی باشد
مارکز میگه افرادی که قادر به ابراز محبت,عشق و نیکی نباشند یک روز تنها و سرخورده شده و تمایلات دیکتاتوری پیدا میکنند,تنهایی ای که نسلهای خانواده بوئندیا دچارش شدند.
پاسخ دادنحذفاگر الهام ذاکری هم اینگونه بگوید پس ما چه بگوییم.فکر میکنم خاصیت این دنیاست که به قول حیاط خلوت آیینه اثرات گذشتگانمون بشیم,"من" های امروز بدون غفلت از خاطرات یک سری شباهتها را میپدیرند و آنچه را که برنمیتابند باز از سر ناتوانی ناچار به تکرارش هستند و دنیا هم به اقتضای زمان "من" ها را تا حدی که نیاز است متفاوت میکند شاید همون رنگ جوهر و شاید بیشتر.
تحول و تجدد "من" را میتوان با عبور از زمان ممکن ساخت یعنی به دنبال تفاوتهای ناشی از تحولی در بستر دنیا نباشیم و از آن بگذریم که کمی شعارگونه است و در دنیای امروز بسی دشوار و الهام ذاکری باید قانع باشد.
اما اگر تحولی که دنبالش هستید را دست یافتنی میبینید و راه و روش پیمودنش را بلد نیستید و لازمه اش را رهایی از تنهایی میدانید باید بگویم که فقط برایتان آرزوی موفقیت و کامیابی میکنم.
ای کاش برای تولد چیز دیگری را انتخاب میکردید,نمیدونم چرا نپسندیدم,شاید چون درکش نکردم و چندان دردگیرش نبودم.
باز هم برای فهمیدن مقصودتان به مشکل برخوردم و باید حرف دوستان را تکرار کنم که نگاهتان به دنیا بسیار متفاوت است از نگاه دیگر هم سن و سالهایتان,"ای پرنده مهاجر,ای پر از شهوت رفتن\فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو و من"
خیلی منتظر متن وعده داده شده بودم اما میان ترم فیزیک منو درگیر فکر حدف کردن یا نکردن کرد و فراموش کردم که باید زود به زود کانکت بشم و از آپ با خبر به همین دلیل دیر شد,تولدتان مبارک.
مثل همیشه از خوندن حسی که روی صفحه ی مجازی آوردی لذت بردم...می تونم بفهمم این حسی که ازش حرف زدی چیه...آره حس تنهایی که فقط خودت میدونی چیه...و عجیب اینجا ست که این حس که من بهش میگم "ناب" همیشه تو مواقع خاصی از زندگی میاد سراغت و میگه که باید به خودت چیز هایی رو اضافه کنی
پاسخ دادنحذفقربونت برم تولدت مبارک...پیشاپیش
تبریک اصلی رو روز خودش میگم بهت:دی
تولدت مبارک الهام جان هرچند نمی دونم این روز واقعا برات مبارکه یا نه! من خودم که همیشه روز تولدم یک احساس تنهایی عجیبی دارم الان که متنتو خوندم بهتر می تونم این حسمو واسه خودم توجیح کنم الان می فهمم که این حس به خاطر سرابی بوده که خودم برای فرار از تنهایی و حس بیهوده بودن تو ذهنم به وجود آوردم.
پاسخ دادنحذفبه نظر من که این متن خیلی مناسب بود چون معمولا تو این روزاست که آدم بعد از گذشت یک سال به خودش میاد و برای یک لحظه هم که شده تار عنکبوتی رو که غافلانه به دور خودش پیچیده میبینه و به فکر تغییر رنگ تار میوفته و باز غافل از اینکه یک سال بعد وقتی برمیگرده و این روزای گذشته رو نگاه میکنه ممکنه همین احساس یک سال قبل براش تکرار بشه.
ما اونقدر تار تنیده شده به دورمون تنگ هست که فقط به فکر خود کلمه تحول هستیم و به هرچیزی برای رهایی از این مرداب چنک میزنیم.
واقعا خوشحالم از اینکه در کنار الهام هستم و میتونم از گرمای وجودش استفاده کنم.
تولدت مبارک رفیق.
پاسخ دادنحذفtavaloood tavaloood tavaloodesh mobarakkkkkkkkkkkkk :X:X:X
پاسخ دادنحذفعمرا 19 سالت باشه الهام عمرا
پاسخ دادنحذفواقعا خیلی جلوتر از سنتی
خوب که چی
پست تولدتو این همه زودتر گذاشتی که ما یادمون نره تولدته مثلا؟؟؟!!وینک
یادمون نرفته الهام خانوم جان
تولدت مبارک
با کلی آرزوهای خوب
یک عالمه دوست دارم:*
دوست دارم یه چیزی برات بنویسم ولی اصلا نوشتن از سرم پریده
پاسخ دادنحذف:((
فعلا تولدت مبارك تا بعد توي به كسي نگو(ببخشيد به همه بگو) بتركونيم.
پاسخ دادنحذفچه جورياست سنت يه سال ميره بالا شعورت دوسال؟
***
پاسخ دادنحذفبرای پست ولادت قصدم اینه که به تک تک کامنت ها پاسخ بدم و این کار را به زودی خواهم کرد، ولی درگیر امتحانات میان ترم هستم و دسترسیم به اینترنت محدوده ، بنابراین از اونجایی که بیشتر دوستان دچار یک سوء برداشت شدند که احتمالا در غالب کامنت آقای رهجو و حیاط خلوت کاملترین تجلی رو پیدا کرده، مجبورم که توضیح مختصری بدم:
در خصوص داستان "صد سال تنهایی" گابریل گارسیا مارکز ترجیح من اینه که بیشتر برداشت سیاسی و اجتماعی داشته باشم ! تاریخ دهکده ماکوندو از آغاز تا انجام به طرز شگفت آور و کاملا مشهودی در حال تکرار شدنه و از طرفی افراد خانواده و اعضای شهر از این تکرار و از این تاریخ غافلند و دوباره آن را تکرار می کنند و حتی ماجرای شرکت موز و کشته شدن جمع کثیری از مردم دهکده را باور نمی کنند و در واقع از یاد برده اند ، در نتیجه به تکرار اشتباهات گذشته خویش می پردازند !
مقصود من از تنهایی ورای مقصود گابریل گارسیا مارکز از تنهایی ، تنهایی جمعی است و تنها ماندن در زمان و جدا ماندن از گذشته و در نتیجه تکرار تاریخ است ! تنها ماندنی جمعی که آفریننده آن غفلت فرد فرد ما از تاریخ گذشته خودمان است ، تاریخ "صد ساله " خودمان !
شاید مطالعه دو تا از نوشته های پیشین من در این خصوص به فهم بیشتر متن کمک شایانی کند :
نخست متنی باعنوان : "تف به ذاتت مارکز " به آدرس :
http://dar-mah.blogspot.com/2010/01/blog-post_16.html
و متنی به مناسبت روز مجلس به آدرس :
http://dar-mah.blogspot.com/2009/11/10.html
@ نیلوفر
واقعا خوشحالم که برای اولین بار شاهد حضور زیبات در وبلاگم هستم و بخاطرش به خودم تبریک می گم و امیدوارم بعد از این هم شاهد حضور پررنگت باشم و از کامنت هات استفاده کنم .
باید بگم کامنتت و برداشتت واقعا عالی بود ، اگرچه مقصود من بیشتر اشاره به "من" جمعی بود تا "من" فردی ولی باید بگم این متن رو می شه از دو جنبه نگاه کرد : فردی و جمعی .
قطعا کاملترین و درسترین برداشتی که از بعد فردی می شه داشت در کامنت تو تجلی پیدا کرده و البته به سادگی می شه کامنت تو رو تعمیم داد و به بعد جمعی ماجرا هم دست پیدا کرد .
................................
(البته برای تولد معمولا متن فردی می نویسند ، این رو هم بذارید پای حرفه ای نبودن من در نوشتن که متن تولدم محتوای جمعی پیدا می کنه ، اگرچه همه ما بالاخره یک روز متولد می شیم و شاید اساسا ولادت یافتن نقطه مشترک همه ما باشه که بشه به مناسبتش متنی با محتوای جمعی نوشت ! )
********
الهام ذاکری
********
***
پاسخ دادنحذف@ بهانه
خیلی خیلی لطف داری ! ولی جدا فکر می کردم اون پست دانشگاه و خداحافظی و اینا رو که نوشتم دیگه همه فهمیدن من چند سالمه !!! تو که فکر نمی کردی من در 29 سالگی به فکر درس و دانشگاه افتادم ؟؟؟؟
درباره فلسفه هم ، باور کن قضیه خیلی ساده است ! ماجرا ، ماجرای من و تو و بقیه مردمی هستیم که یادشون می ره سری به تاریخ معاصرشون بزنن !!!
@ میلاد
ممنون که سر زدید !
@ میچیکو
واقعا ممنون بابت لطفت ، باعث دلگرمیه ! ولی از بزرگ شدن می ترسم !!!
@ نگاه
خیلی خیلی از تعریفتون خوشحال شدم تعریف های شما همیشه برام باعث افتخاره و بهم امید می ده ، همیشه سعی می کنم از شما یاد بگیرم .
@ فرناز
ممنون عزیزم ! از قول من به خواهرت هم تبریک بگو !
@ دیلماج
واقعا ممنون که اومدی خانم مترجم ! تعریف هات هم بیشتر از قابلیت های منه ! بازم ممنون .
@ سینا
عرض کنم که این متن شرح حاله ! شاد بودن یا غمگین بودنش معلول واقعیت موجوده !
درباره اینجا یا اونجا نوشتن هم باید بگم اوایل اینجا حس و حالم طوری بود که دستم به قلم نمی رفت ! بخاطر همین نوشتن اولین متن در اینجا برام یه جور خاصیه !
@ آزاد
ممنون که بهم سر زدید و از لطفتون تشکر می کنم .
من هم موافقم که تا وقتی تحولی صورت نگرفته روز تولد مثل همه روزهاست به اضافه تعارفات خاص خودش !
@ حیاط خلوت
از تعریفت خیلی خیلی خوشحال شدم ، چون همون طور که قبلا هم بهت گفتم تو رو یکی از اساتید خودم می دونم !
درباره محتوای کامنت دومت هم باید بگم عقیده من اینه که "من" با همه "من" هایی که از ازل تا ابد قدم به عرصه هستی می گذارند متفاوتم همون طور که تو متفاوتی و دیگران هم، ولی وقتی کلی تر به مسئله نگاه کنیم و دامنه دیدمون رو به حوزه اجتماع خودمون بکشونیم و خاطرات رو در حکم تاریخ ببینیم اونوقت شاهد یک حرکت دایره وار خواهیم بود !
@ قاصدک
فعلا که مغزم هنگ کرده ! هرچی تلاش می کنم چیزی به ذهنم نمی رسه !!!
@ ماریه
خوشحالم که من و تو به یک حس مشترک دست پیدا کردیم !
واقعا ممنون که بهم سر زدی !
@ s1519
مثل همیشه به من لطف دارید و با تعاریفتون منو شرمنده می کنید ! داشتن مخاطبی مثل شما برام افتخاره !
@ سارا
با این حساب باید تولد تو رو بهت تبریک بگم !
ممنون که اومدی ، منم امیدوارم این تنهایی را پایانی باشد !
@ رهجو
قبل از هرچیز بابت حضور فعالتون تشکر می کنم !
درباره شروع کامنتتون بهتر بود می نوشتید :
"من فکر می کنم " مارکز می گه ... م
درباره محتوای متن و اینکه خاطرات نماد تاریخ و "خاندان من" درواقع نماد نسل های ایرانی است در کامنت بالایی توضیح دادم اما درباره کامنت شما :
بی تردید گذشتگان در زندگی امروز ما تاثیرگذارند و این قابل انکار نیست ! اگر عقیده مرا بخواهید ، تحول قطعا شدنی است و البته صرف متفاوت بودن نیست که آرمان است ، بلکه ایده آل بودن آرمان است و اگر اجداد من همه ایده آل باشند تکرار این شباهت نه مذموم بلکه پسندیده است ! قصد از تحول آفرینی رسیدن به اجتماع ایده آل و انسان ایده آل است که اگر با درس گرفتن از تجربیات دیگران همراه نباشد به تکرار یک مسیر دایره وار مبدل خواهد شد !
اما متفاوت بودن دنیای من با سایرین خودش جای بحث دارد و اگر هم اینچنین باشد تفاوت همیشه نه به معنای خوب بودن است و نه همیشه بد بودن و آن هم جای بحث دارد !
@ میثم الله داد
ممنون که سر زدید !
@ بانوی غم
حسابی از اومدنت خوشحال شدم !
@ بنفشه
اختیار داری ! ببین کی به من می گه از سنت بزرگتری !
اگه پارسال بود چی می گفتی که دوهفته زودتر متن گذاشتم ؟؟؟؟!!!!
می دونی اگه این بحث ها بعد از تولدم اتفاق بیفته دیگه مزش می ره ! قبلش قشنگ تره که درباره متن تولد بحث کنیم !!!
راستی منم دوست داشتم با قلم قشنگت برام بنویسی ولی اومدنت برام بیشتر از هرچیز دیگه ای اهمیت داره ! راستی می دونم که تو یکی روز تولد منو فراموش نمی کنی چون خودم برات اس ام اس کردم !!! : دی
@ م.پارسا
البته اولی سیر صعودی داره دومی نزولی!!!
من اینجا کامپیوتر ندارم ، مراعات اونم بکنید لطفا !!!
....................
با تشکر از لطف و محبت همه دوستان
********
الهام ذاکری
********
***
پاسخ دادنحذف@ اعظم
مثل همیشه به من لطف داری و باحرفات بهم انگیزه بهتر شدن می بخشی !
کامنتت تعبیر بسیار زیبایی بود ، ازش لذت بردم !
همیشه از اومدنت ذوق زده می شم !
********
الهام ذاکری
********
خیلی زیبا بود خانم الهام. این نکتهی بسیار مهمیه که باید توی ذهنمون داشته باشیم که تاریخ رو باهاس واقعی نقل کنیم و ازش درس بگیریم که بعداً تکرارش نکنیم. مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشه. وقتی این مباحث بین دوستان مطرح میشه و من موضعی اینچنینی میگیرم برخی ایراد میگیرند که نه درست نیست و سعی میکنند مغلطه کنند، ولی وقتی کم میآرن به این توجیه دست میزنند که ما ایرانییم و بایست که در نقل تاریخیمون طوری عمل کنیم که برای نسلمون هویت ایجاد کنیم. نتیجهی این طرز تفکر میشه تکرار کردن اشتباه و از چاله به چاه افتادن. یکی دو سال پیش هم من یه مطلب کوتاهی نوشته بودم در مورد همین تحولات ظاهری دلخوشکن که در رادیوزمانه هم نقل شد: "در پارهای از ادوار تاریخ، مردم میپندارند تحولی که ایجاد کردهاند پیروزی بزرگی بوده و گمانشان بر این استوار میشود که در حال دویدن به جلو هستند غافل از اینکه هر بار که پاهایشان را بلند میکنند تا گامی به جلو بردارند، زمین زیر پایشان سریعتر میچرخد که اگر به عقب نرفته باشند، در جا زده اند."
پاسخ دادنحذفراستی تولدتون هم مبارک؛ انشاءالله که روز به روز قلمتون و فکرتون قویتر و پربارتر بشه.
مبارک دختر شیرازی...
پاسخ دادنحذفدایی چرا برات تو به همه نگو تولد نگرفتن ؟؟
الهام من پارسال روز ِ تولدم حس کردم مردم
پاسخ دادنحذفتولد ِ یک مرگ بود انگار
نمی دونم چرا دارم حس ِ خودمو برات تعریف می کنم ، اما تنها چیزی که می تونم بگم اینه که سعی کن دوستای خوبتو بشناسی قدرشونو بدونی
بهشون محبِت کنی
من روز تولدم عزیز ترین دوستم رو ، همه ی دنیامو از دست دادم و هیچ وقت خودمو نمی بخشم که بهش حس ِ واقعی ایم رو نگفتم
دوستت دارم الهام جونم دوست دارم همیشه شاد باشی و بخندی
بوس بوس
*
راستی نمایشگاه کتاب پیش ما نمی آیی ؟
سلام
پاسخ دادنحذفمن اومدم توی پروفایل براتون پیام بذارم ولی توی اد لیست شما نبودم
تولدت مبارک باشه نازنین
امیدوارم سالهای سال با شادی زندگی کنی
میگن امروز 15 اردیبهشت ماهه.
پاسخ دادنحذفپس کو این پست تولد و اینا!؟
تو روز تولد تبریک گفتن هم یه حس و حال دیگه ای داره کلا
پس بازم تولدت مبارک
بازم تولدت مبارك خاله فرهيخته
پاسخ دادنحذفعالی بود
پاسخ دادنحذفیکشنبه بود که این متن رو خوندم! ولی دلیل اینکه الان دارم این چرندیات رو مینویسم ٬ شک و تردید ناشی از برداشتم بود.شک و تردیدی که در مورد پست "نوروز کجاست" هم داشتم!. نمیدونستم این حساسیت بیش از حد من بود که برداشت سیاسی کردم یا اینکه منظور شما هم همین بود! همین مطلب باعث شد تا پرینتی از این متن بگیرم و چندین و چند بار بخونمش! تا اینکه پاسختون به کامنت های بقیه مطمئن ترم کرد.مطمئن تر از مرتبط بودن این پست به پست "باران را باید قطره بود" و بحث های پس از آن ٬ مطمئن تر از منظور جمله ی " ...و چون تارها را خود می بافتند و حتی در این راه جان می باختند و عزیزانشان را فدا میکردنند..." و مطمئن تر از مفهوم جمله ی " همه ی اقوامی که خاطراتشان را نادیده بگیرند ....و یا به دست های پنهانی اجازه دهند تا خاطراتشان را که به منزله ی هویتشان است به نفع خویش باز آفرینی کنند" !
شاید این برداشت هم توهمی بیش نباشد ٬ شاید زاییده ی همان حساسیت افراطی است.....شاید.
در هر صورت متن بسیار زیبا و دل نشینی بود چون حلقه ی مفقوده ی هر انسانی هست ٬ اگه به اون فکر کنه!
داشت یادم میرفت! تولدتون مبارک
پاسخ دادنحذفامیدوارم در این فصل جدید از زندگیتون و در این فصل بهار از سبز خدا بیشتر لذت ببرید/
راستی یه گیر الکی و کاملا بی خود هم بدم!! در جمله اول اگه کلمه ی "دقیقا" رو حذف کنید بهتر میشه!!!!
پاسخ دادنحذفراستی یه گیر الکی و کاملا بی خود هم بدم!! در جمله اول اگه کلمه ی "دقیقا" رو حذف کنید بهتر میشه!!!!
پاسخ دادنحذفتولدت مبارک الهام
پاسخ دادنحذفمتنش متن تولد نبود ولی اثر عمیقی می گذاشت یک رگه ای از تناسخ هم می شد توش دید ولی بعید می دونم منظورت تناسخ بوده باشه.
امیدوارم صد سال زندگی کنی بی تنهایی .
البته این جمله از مارکز بود اما ارتباظش با تنهایی اهالی ماکاندو نظر خودم بود,به هر حال باید بگم در فهم آنچه که قصد گفتنش را داشتید مطلقآ اشتباه کردم.
پاسخ دادنحذفمیتونم حدس بزنم که مشکلات اجتماع ما چقدر شما رو دردگیر خودش کرده,دقیقآ مثل خود من که قبل از شروع کلاسهای دانشگاه به شکل افراطی دردگیر مسائل سیاسی بودم و صحبتهام همیشه به شکل بیانه سیاسی بود و همینطور رفتار و تصمیم گیری ها و نگاهم به هر چیزی اما خب دانشگاه هم ترمز ما رو کشید هم فکرو دردگیر خودش کرد.
حالا که مقصودتان مشخص شد میتونم بگم که حق با شماست,"تنهایی" که شما گفتید رو میشه توی همین وبلاگ پیدا کرد و تفاوت داره با آنچه مارکز میگه.
برام این جالبه که اگر واقع بین باشم,میبینم که من هم به اندازه خودم در ایجاد چنین وضعیت اجتماعی شریک بودم با همه اونایی که ازشون مینالم و جالبتر اینه که کم پیش میاد تا به خودم برگردم و متوجه بشم که هر روز دارم تنها تر میشم و این روند تنها شدن همه رو به همراه داره,امثال شما و همفکرانتان در جامعه ما در اقلیت باور نکردنی قرار دارند,شاید روزی با گسترش این تفکر مردم بتوانند ناجی جامعه خود باشند.
اگر کسی هم متوجه تنهایی خودش بشه باز هم سعی میکنه فراموش کنه و به اون اعتنایی نداشته باشه و کمتر کسی چنین دغدغه ای داره و خیلی کم پیدا میشه کسی که متن تولدشو اینگونه انتخاب کنه.
از حضور در اینجا و بحث درباره سوژه های مناسبی که دارید لذت میبرم و از بروز شذن اینجا خوشحال میشم به همین دلیل هست که فعالیتم کم نمیشه و انتظار داشتم وبلاگی که بچه های کلاس درست کردن به همین سمت بره اما نرفت.
از پاسخگویی دقیقتان تشکر میکنم.
پس از یک روز جانفرسا و پر از درگیری
پاسخ دادنحذفنه!
بعد از چند روز، انگار بالاخره تونستم آزاد باشم
برای خودم باشم
تا بتونم بیام پستی رو که چند روز پیش آپ شد بخونم
و بعد از مدت ها بتونم نظر بذارم
و...
حس خوبی دارم
همین الان که در حال تایپ کردن هستم
حس خوبی دارم...
...
گرچه تبریک من هیچ است
اما تبریک می گم
پایان نوزدهمین چرخش عظیم دور خورشید حقیر را
و تنها یک دعا دارم
که برای تمام دوستانم در روز ولادت شان از از صمیم قلب جاری می کنم:
امیدوارم خداوند ، حکمت اش را همسو با آرزوهایتان قرار دهد.
...
در پناه حق
شاد باشید و سربلند
تولدت خیلی مبارک ، متولد یک ماه هستیم و این خوشحالم می کند ، این دایره بسته تاریخ را هم خیلی سخت نگیرید ، همینکه اینجا هستید و فرصت اینکه ما دوسستان داشته باشیم را به ما می دهید یعنی این دایره بسته برای هرکه خوش یمن نبوده برای من بوده و این به سبب حضورت است ...
پاسخ دادنحذفمن خیلی دیر رسیدم
پاسخ دادنحذفولی مهم حضور قلبیم بود
از اول اردیبهشت هی میگفتم امروز چندمه
3تا دوست اردیبهشتی گل داشتن این چیزارم داره دیگه
همــــــــــه اردیبهشتیا رو عشق است،این که شکی نیست
تولدتم بازم مبارک
ایشالا پله های ترقی رو 3تا یکی بری
سال به سال موفق تر و خوشبخت تر بشی
یادم رفت قبلش بهت تاکید کنم که آرزوی تولد یادت نره،قبل فوت کردن شمعات
حتما خودت میدونستی
اگرم یادت رفته همین الان قضاشو به جا بیار ;-)
من دیر رسیدم
پاسخ دادنحذفولی مهم حضور قلبیم بود
از اول اردیبهشت میگم امروز چندمه
3تا دوست اردیبهشتی گل داشتن این چیزارم داره دیگه
تولدت مبارک عزیزم
ایشالا پله های ترقی رو 3 تا یکی بری
سال به سال هم موفق تر و خوشبخت تر بشی
چقد این سیستم کامنت گذاری ضایع ست ها
پاسخ دادنحذف;-)
ماهِ زيبايي است
پاسخ دادنحذفماهِ
آمدنتان
خجسته باد!
شاد و سلامت باشيد
در پربركت زندگي
با ديركردي قابلِ توجه
;)
با سلام.میرم سر اصل مطلب
پاسخ دادنحذفتنهایی مساوی است با نبودن.
وخیلی از من ها در طول زندگی هستند که نیستند...
اما به نظر من نبودن(تنها بودن)بهتر از بودن همراه با اشتباه وخطا است.ما باید باشیم اما بودنی از نوع واقعی بودن.
اما:بودن یا نبودن مسئله این است.
تولدتان مبارک.برای شما آرزوی بودن از نوع واقعی بودن میکنم.
سلام تولدت مبارک گرچه دیر نکردم تولدت را در پرفایل در پست محمد رضا تبریک گفتم من اینجا بر حسب اتفاق اومدم تنظیمات اینجا رو نمیدونم چه جوری هست اگر وقا داشتم و وقت میزاشتم شاید میتونستم
پاسخ دادنحذفنمیدونم چه جوری میشه عکس یا آهنگ گذاشت
فعلا فقط از پروفایل اینجا کپی میکنم
اگر تنظیمات ضروری و اولیه رو بتونین به من بگین ممنون میشم
آدرس ایمیل یاهو من yadamkon_20@yahoo.com
سلام.
پاسخ دادنحذففکر کنم منظور من را متوجه نشدین.یا شاید معنی برای شما فرق میکنه!!!
یه توضیح کوچیک.شاید منظورم بهتر مشخص بشه:
حرکت ماهی ها در خلاف جهت اب اشتباه نیست.در جهت حرکت اب حتی ماهیان مرده هم در حرکتند.
اما باید حواسشان باشد که در هر حال به سمت اقیانوس بروند!!!
هرآدمی که پاروی خاک میذاره،نشونه اینه که خدا هنوز از فرزندان آدم ناامید نیست.
پاسخ دادنحذفسالگرد هبوطتون به خاک مبارک!!!